سخنرانی پروفسور سمیعی

سخنرانی پروفسور "مجید سمیعی" درباره "زندگی حرفه ای من در جراحی اعصاب"

 my life in neurosurgery

او سخنرانی خود را با این پرسش شروع کرد: چطور به رشته جراحی اعصاب علاقمند شدم؟ "ابراهیم سمیعی" (پسرعموی پدرم) در سال 1948 میلادی اولین کرسی جراحی مغز و اعصاب را در دانشگاه علوم پزشکی تهران راه اندازی کرد درحالی که چنین کرسی  در آن زمان هنوز در کشور آلمان - که هم اکنون دارای مرکز پیشرفته جراحی اعصاب بین المللی معتبر است -  وجود نداشت. در 11 سالگی کارهای عجیب پروفسور ابراهیم سمیعی را می دیدم و تصمیم گرفتم این رشته را دنبال کنم. و اگر با عشق و علاقه دنبال فراگیری چیزی باشی ، این عشق موجب تراوشاتی در مغز می شود که قدرت یادگیری را 10 برابر می کند. اگر عاشق باشید لازم نیست درس بخوانید.مغز با عشق و علاقه، چنان آمادگی پیدا می کند که هر لغتی را فراخواهد گرفت. بنابراین از آن زمان هر لغتی که به علوم اعصاب ارتباط داشت در مغزم ثبت می شود. با گرفتن دیپلم در سال 1957 ، وارد دانشکده پزشکی یوهانس گوتنبرگ (مخترع چاپ) در دانشگاه ماینس آلمان شدم. هر چه اساتید آنجا راجع به آناتومی مغز می گفتند در دوران مدرسه یادگرفته بودم. در کنار دانشگاه دوره بیولوژی را هم گذراندم. دوره پزشکی که تمام شد به استادی به نام kurt schurmann کورت شورمن برخورد کردم و ارتباط قلبی با این شخص پیدا کردم چراکه او از هر لحاظ شخصیت بزرگی بود. او راه را برای من باز کرد و من نیز از استادان می خواهم راه را برای دانشجویان باز کنند. در سال 1970 ، تز پروفسوری را تمام کردم و در سال 1971 به سمت پروفسوری انتخاب شدم.

بقیه در ادامه مطلب


چه امکاناتی برای دیدن ضایعات مغزی داشتیم؟  پروفسور کراس Krause یکی از پیشگامان جراحی اعصاب در قرن گذشته تمام جراحی هایی اعصاب که اکنون انجام می شود، انجام می داد.

گرفتن عکس در آن زمان برای ضایعات مغزی مقدور نبود و بدون هیچ عکسی باید این ضایعات را تشخیص می دادند. مرگ و میر اینگونه بیماران در زمان های گذشته بالای 50 درصد بود. چون از هر دو بیمار، یک نفر جان خود را از دست می داد مردم لندن روی دیوار خانه او نوشتند قاتل.پروفسور دندی اولین بار هوا را وارد مغز گرفت و عکس گرفت بعد moniz آنژیوگرافی مغز را انجام داد. من تمام تصادفات را باید با آزمایشات کلینیکی مشخص می کردم تا بدانم کجای مغز خونریزی داشت.امکان عکس گرفتن نبود. من برای دیدن ریزه کاری های مغز هوا را به طریق خاصی وارد آن کردم و همین باعث شد کشفیات بزرگی کنم و بسیاری از ضایعاتی که قبلا در مغز دیده نمی شد، مشاهده شد. کسی که فشار داخل مغز داشته باشد اجازه اینکه هوا را وارد مغز کنیم نداشتیم. چون براثر فعال و انفعالاتی در مغز موجب اختلال در تنفس و مرگ می شود. من از بطن راست به مغز رسیدم و فشار مغز را برداشتم و بعد از دو طرف هوا را وارد مغز کردم. این انسفالوتوموگرافی  باعث شد بسیاری از ضایعات مغز را دیدم. 800 بیمار آنسفالوتوموگرافی را ارزیابی کردم اما پس از آمدن سی تی اسکن و ام.ار.آی تقریبا تمام کارهای من بی ارزش شد (برخی علم ها زودگذرند) اما من که ساکت ننشستم . در علم آدم نباید خود را به یک مساله محدود کند.

در سال 1966 یک میکروسکوپ را سفارش دادم که با آن می شد عروق یک میلی متری را دید . من ناخن خود را زیر میکروسکوپ بصورت کج و معوج دیدم و گفتم ابعاد جراحی ها باید همین طوری بزرگ دیده شود و چند برابر شود. این میکروسکوپ ، نور عالی به اتاق عمل می داد و در همان سال شروع کردم به میکرو جراحی microsurgery . اولین کار علمی من با میکروسکوپ، جراحی اعصاب محیطی بود و اولین مقاله علمی در این باره را در سال 1969 ارایه کردم. زیر میکروسکوپ می توانیم اعصاب محیطی را باز کنیم و واحدهای کوچکتر را زیر میکروسکوپ بدوزیم. نتایج و تجربیات آن را با آقای ملیسی millesi شروع کردیم به پزشکان مختلف از جمله متخصصان ارتوپد و جراحان پلاستیک یاد می دادیم و به این ترتیب مکتب میکروسرجری را در جهان پایه گذاری کردیم. طبقه بندی برای انواع مختلف اعصاب محیطی انجام دادیم. استفاده از پیوند عصب، روتین شد. حتی شبکه های عصبی بازو را که قطع شده بود تقریبا با این پیوندها ترمیم می کردیم. در قطع عضلاتی مانند بازو راه های جدید را شروع کردیم تا عصب قوی تر را به اعصاب بازو ، منتقل و وصل کنیم. در سال 1982 ، متد جدیدی را به وجود آوردم که در بیمارانی که بازو قطع شده اما هنوز عضلاتی باقی مانده بود را اعصاب تحتانی را به هم وصل کردیم البته اینگونه عمل ها امروز روتین شده اند. یکی از عمل های من روی دختر 14 ساله ای بود که تصادف کرده و اعصاب پایینی او قطع شده بود. مهم ترین ماهیچه های L3 و L4 قطع شده بود نمی توانست از پله ها بالا و پایین برود . عصب از ریشه قطع شده بود. من گفتم 50 درصد شاخه های عصبی ران را می گیرم و از روی شکم به شاخه های عصب فمورال ران وصل کردیم. بعد از یک و نیم سال او راه می رفت. اینها راه هایی بود که سعی کردیم با پیوند عصب و میکروسکوپ انجام دهیم. با استفاده از میکروسرجری برای اولین بار عروق دست و پاها را می دوختیم تا دوباره خون در دست ها و پاها به جریان می افتاد.

در سال 1971 میلادی، یک دوره یک هفته ای برای جراحان اعصاب ایران برگزار کردیم که در همان سال بیماری دچار قطع بازو شد. من دو استخوان او را به هم وصل کردم بعد عصب های ساعد و بازو را دوختم. این عمل از شب تا چهار صبح طول کشید.هیچگاه نام این بیمار را فراموش نمی کنم. چون نام او "علی بازوبند" بود و دوباره بازوی خود را به دست آورد. اینها کارهای اولیه در جراحی اعصاب بود.

در سال 1969 در آلمان کنفرانسی داشتم. آنجا در جریان از دست دادن بینایی کودک 12 ساله ای به دلیل قطع عصب سه قلوی چشم قرار گرفتم. من فکر کردم چه ایرادی دارد یکی از اعصاب حسی اطراف چشم را به عصب چشم پیوند بزنم و همان سال این عمل جراحی را انجام دادیم و با موفقیت پیوند قرنیه انجام شد و کودک دید خود را به دست آورد. در مغز انسان تراوشاتی وجود دارد که اگر عاشق باشد می تواند هر کاری را انجام دهد.

در سال 1970 نیز یک پیوند عصب برای عصب فکی تحتانی انجام دادیم. تجربیات من در اعصاب محیطی من را به سمت اعصاب جمجمه و اعصاب صورت کشید. افرادی که فلج عصب صورت دارند ، کیفیت زندگی شان خیلی تحت تاثیر قرار می گیرد و وارد اجتماع نمی شوند. بنابراین گفتم حتما باید این کار را دنبال کنم. Cerebellopontine angle (CPA) تومورهای سی.پی.انگل یکی از تخصص های من است. ( تومورهای Cerebellopontine angle (CPA) شایع ترین نئوپلاسم –توده غیرطبیعی بافتی- حفره پشتی مغز است که 5 تا 10 درصد تومورهای داخل جمجمه را تشکیل می دهند و شایع ترین تومورهای سی.پی.ای همان شوانوم (نوعی تومور غلاف عصبی منشاء گرفته از سلول های شوان) عصب صورت است. توضیح نویسنده)

در ایران تعدادی از افراد دچار فلج صورت هستند و آرزوی من است که در آینده چند نفر روی این رشته در کشور بطور تخصصی کار کنند. چراکه افرادی که روی این قسمت کار می کنند بسیار کم هستند.

در سال 1975 ، پیوند ساقه مغز و کانال فالوپ (نزدیک گوش) را زدم.

 مساله دیگر تحول دیگری در جراحی اعصاب است این مساله است که عروق داخل مغز در انسان می توانند محلشان را در طول زمان تغییر دهند و فشار روی اعصاب جمجمه ای بیاورند و کسالت های مختلفی مانند درد صورت و تکان دادن های بی اختیاری صورت را به وجود بیاورند. بنابراین از سال 1980 ، عمل جراحی روی اینگونه صورت ها را شروع کردم.

در سال 1981 کتاب the cranial nerves   (اعصاب مغزی) را با همکارم نوشتم. این کتاب پس از 40 سال هنوز کارایی خود را دارد. بیش از یک هزار عمل در این زمینه انجام دادم.

یکی از کارهای بزرگ من در جراحی این است که متوجه شدم هیچ کسی علاقه ای به جراحی در محیط قاعده جمجمه را ندارد. چون قاعده جمجمه سرحد رشته هایی مانند گوش و حلق و بینی و مغز است . تومورهایی داشتیم که از این محیط به داخل مغز کشیده شده بودند که در گذشته قابل عمل جراحی نبودند. برای جراحی از حفره های سینوس بینی وارد مغز شدم.  این عمل جراحی را با همکاری یک متخصص گوش و حلق و بینی انجام دادیم.

در سال 1970 در دانشگاه ماینس ، تیم بین رشته ای برای جراحی قاعده جمجمه مغز به وجود آوردم به نام interdisciplinary teamwork  .

در سال 1979 ، جراحی قاعده جمجمه را به جراحان مربوطه آموزش دادیم . این آموزش ها در هانوفر آلمان برقرار شد. در این رابطه کتابی با پروفسور دراف Draf نوشتم موسوم به surgery skull base  -جراحی قاعده جمجمه- مشتمل بر 700 صفحه . تنها کتابی است که توسط دو نفر نوشته شده است و تمام مطالب آن ، تجربیات نویسندگان آن است .

هیچگاه دانش را برای خود مخفی نگاه ندارید. داشتن دانش ثروت شخصی نیست، وظیفه اخلاقی و اجتماعی است. وظیفه داریم این دانش را به دیگران تعلیم دهیم.

با راه اندازی اولین انجمن بین المللی جراحی قاعده جمجمه در سال 1980 به همه کشورها پیشنهاد دادم چنین انجمنی را راه اندازی کنند و در سال 1991 ، فدراسیون جهانی جراحی قاعده جمجمه را در آلمان تشکیل دادم. در سال 1992 ، نخستین کنگره جهانی جراحی قاعده جمجمه را با شرکت 88 کشور در هفت روز برگزار کردم. هر چهار سال یک بار این کنگره در یکی از کشورهای برگزار می شود و از من برای شرکت در این کنگره ها دعوت می شود و من با عشق و علاقه همه آنها را می پذیرم.

در سال 1997 تمام جراحان مغز و اعصاب تصمیم گرفتد تا من دبیر انجمن جهانی جراحی اعصاب را برای یک دوره چهار ساله برعهده بگیرم. حس غرور و افتخار برای دست یافتن این جایگاه چند دقیقه به من دست داد. بعد با وجدانم در جنگ بودم که من با این مسوولیت بزرگ باید حداکثر استفاه را برای همکاران خود بکنم. با فکر عمیق به این نتیجه رسیدم که باید کاری کنم که جراحی مغز و اعصاب نقش مهمی در دنیا ایفا کند. دو جهت برای من مشخص شد . اول آنکه با پیشرفت تکنولوژی و بیولوژی ، سطح جراحی اعصاب را باید هرچه بیشتر بالا برد دوم آنکه پایه استانداردی در کشورهای در حال توسعه ایجاد کنم تا حداقل امکانات برای رسیدگی به بیماران را داشته باشیم.

هایتک –فناوری بالا- خیلی گران است و فقط و فقط برخی جاها می توانند آن را استفاده کنند. اما هایتک اساس کار جراحی اعصاب است. نقشه من اینطوری شد که سعی کنم در دو جهت موازی کار کنم.اول یک مرکز جراحی اعصاب درست کنم که بهترین جراحان مغز در آنجا جمع شوند و بالاترین تکنولوژی در اختیار آنان قرار گیرد. به فکرم رسید ساختمان این مرکز را بصورت مغز در هانوفر آلمان بسازم. این مرکز در 21 جولای سال دو هزار افتتاح شد. ام.ار.آی صورت اولین بار در این مرکز انجام شد. همه کشورهای از من خواستند چنین مرکزی در کشور آنها هم ساخته شود. راه اندازی این مرکز مشکل اما قابل اجرا است.

در سال 2004 تمام مسوولان چین خواهش کردند عین همین مرکز در پکن ساخته شود. قرارداد ریاست این مرکز –که باید برعهده من می بود- در چین در همان سال امضا شد. این مرکز هم اکنون در حال ساخت است. از افتخارات یک ایرانی خواهد بود که یک ایرانی برای رهبری جراحی اعصاب کشوری با جمعیتی میلیاردی (چین) انتخاب شده است.

از سال 1970 به اتاق عملی نرفتم که 30 بازدید کننده نداشته باشم و عمل من را نگاه نکنند. Live surgery عمل جراحی زنده نیاز به اعصاب قوی و مهارت کافی دارد. خوشحالم که از سراسر دنیا، افرادی این عمل های جراحی را نگاه می کنند. یک سالن آمفی تئاتر در دانشگاه چین به نام من ، نامگذاری شده است. تمام این مراسم ها برای تشویق است. سعی کردم در یک سخنرانی در چین به زبان چینی صحبت کنم. این یکی از بزرگ ترین عمل های جراحی در زندگی من بود اما پس از 10 دقیقه دوباره انگلیسی صحبت کردم.

به دانشمندان احترام بگذارید تا با عشق و علاقه مشغول کار شوند. از سوی نخست وزیر چین به عنوان مشاور عالی کمیته ملی پزشکی چین انتخاب شدم. (اولین مشاور خارجی این کمیته)

بزرگ ترین جایزه چین در روز ملی چین –اول اکتبر- موسوم به friendship به من اعطا شد.

در کشورهای عقب افتاده هم باید به جراحی اعصاب رسید. وضعیت جراحی اعصاب را در کشورها بررسی کردم متوجه شدم در برخی کشورها جراحی اعصاب بویژه در آفریقا وجود ندارد. بطوریکه در سال 1998 ،برای نزدیک 200 هزار نفر در کشورهای پیشرفته یک جراح اعصاب وجود داشت در آفریقا 6/1 میلیون انسان فقط یک جراح اعصاب داشتند. بلافاصله تصمیم گرفتم چند کار کنم. اول اینکه یک بنیاد درست کنم و دوم اینکه با کارخانه ها تصمیم گرفتم لوازم گران این عمل های جراحی را با قیمت ارزان بخرم بطور مثال 150 قطعه لوازم جراحی ، سه هزار دلار بود . قیمت یک میکروسکوپ جدید 200 هزار یورو بود اما توانستم با قیمت 10 هزار یورو یک میکروسکوپ تهیه کنم.بعد تشکیلاتی برای جراحان جوان درست کردیم. در فدراسیون به جوان هایی که نمی توانستند تحصیل کنند کمک می کردیم. همچنین چند صد دستگاه میکروسکوپ برای جراحی اعصاب در دنیا پخش کردیم. بعد از ده سال به ازای 5/1 میلیون آفریقایی، یک جراح اعصاب وجود داشت اما این کافی نبود بنابراین در سال 2011 به عنوان سفیر فدراسیون جهانی جراحی اعصاب برای آفریقا انتخاب شدم . این مساله را افتخاری دانستم. مدل Africa 100 را طراحی کردم . طبق این مدل می خواهم در آن واحد یکصد جوان افریقایی در 50 کشور را تعلیم دهم که هر کدام ، شاگردان بیشتری تربیت کنند. تعداد مرگ و میر در آفریقا براثر تصادف و تروما –ضربه مغزی- سه برابر بالاتر از مرگ و میر ایدز است. صدراعظم و رییس جمهور سابق المان با من تماس گرفت و ابراز تمایل همکاری کرد. کمیته ای برای اجرای Africa 100  در 27 ژانویه در نایروبی تشکیل شد. امیدوارم این کمیته هر چه زودتر 100 نفر را انتخاب کند. برنامه این است که این افراد باید تا اول جولای 2012 انتخاب شده باشند و در ژانویه 2013 دوره تخصصی آنان - دوره5 تا 6 ساله-شروع شود.

او در پایان نیز علایق شخصی خود را چنین عنوان کرد: از بچگی یک تار در خانه پیدا کردم و در مواقعی ساز تار می زنم. دوچرخه سواری می کنم. بازی گلف را دوست دارم.

شنبه -نهم اردیبهشت ماه سال 91- 28 آوریل 2012- 6 جمادی الثانی 1433-تالار امام بیمارستان امام خمینی (ره) تهران



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۱ | ۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : من س ح | نظرات ()